یا اباصالح المهدی
به وبلاگ یا اباصالح المهدی خوش آمدید


یا مهدی 
ادرکنی
http://atasheentezar.persiangig.com/%D9%81%D8%A7%D8%B7%D9%85%DB%8C%D9%87/%DB%8C%D8%A7%D8%B2%D9%87%D8%B1%D8%A7.gif

عادت به روضه کرده دلم روضه خوان کجاست

صاحب عزای فاطمه، آن بی نشان کجاست

قربان اشک روز و شب چشم خسته ات

مولا فدای مادر پهلو شکســــته ات








لطفا با اینترنت کروم وارد شوید

[ شنبه چهارم خرداد 1392 ] [ 19:14 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
مهدویت


ادامه مطلب
[ جمعه چهارم بهمن 1392 ] [ 15:51 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
 سرانجام روز سوم جمادی الثانی سال یازدهم هجری فرا رسید. فاطمه (علیها السلام) آب طلب نموده و بوسیله آن بدن مطهر خویش را شستشو داد و غسل نمود. سپس جامه‌ای نو پوشید و در بستر خوابید و پارچه‌ای سفید به روی خود کشید؛ چیزی نگذشت که دخت پیامبر، بر اثر حوادث ناشی از هجوم به خانه ایشان، دنیا را ترک نموده و به شهادت رسید؛ در حالیکه از عمر مبارکش بنا بر مشهور، 18 سال بیشتر نمی‌گذشت و بنا بر مشهور تنها 95 روز پس از رسول خدا در این دنیا زندگی نمود.

فاطمه (علیها السلام) در حالی از این دنیا سفر نمود که بنا بر گفته معتبرترین کتب در نزد اهل تسنن و همچنین برترین کتب شیعیان، از ابابکر و عمر خشمگین بود و در اواخر عمر هرگز با آنان سخن نگفت؛ و طبیعی است که دیگر حتی تأسف ابی‌بکر در هنگام مرگ از تعرض به خانه فاطمه (علیها السلام) سودی نخواهد بخشید.


[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 8:56 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
 سرانجام فاطمه بر اثر شدت ضربات و لطماتی که به او بر اثر هجوم به خانه‌اش و وقایع پس از آن وارد گشته بود، بیمار گشت و در بستر بیماری افتاد. گاه به زحمت از بستر برمی‌خاست و کارهای خانه را انجام می‌داد و گاه به سختی و با همراهی اطفال کوچکش، خود را کنار تربت پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) می‌رساند و یا کنار مزار حمزه عموی پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) و دیگر شهدای احد حاضر می‌گشت و غم و اندوه خود را بازگو می‌نمود.


[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 8:53 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
از دیگر ستمهایی که پس از ارتحال پیامبر در حق فاطمه (علیها السلام) روا داشته شد، مسأله فدک بود. فدک قریه‌ای است که تا مدینه حدود 165 کیلومتر فاصله دارد و دارای چشمه جوشان و نخلهای فراوان خرماست و خطه‌ای حاصلخیز می‌باشد. این قریه متعلق به یهودیان بود و آن را بدون هیچ جنگی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بخشیدند؛ لذا مشمول اصطلاح انفال می‌گردد و بر طبق صریح قرآن، تنها اختصاص به خداوند و پیامبر اسلام دارد. پس از این جریان و با نزول آیه «و ات ذا القربی حقه»، پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) بر طبق دستور الهی آن را به فاطمه (علیها السلام) بخشید. فاطمه (علیها السلام) و امیر مومنان (علیه السلام) در فدک عاملانی داشتند که در آبادانی آن می‌کوشیدند و پس از برداشت محصول، درآمد آن را برای فاطمه (علیها السلام) می‌فرستادند. فاطمه (علیها السلام) نیز ابتدا حقوق عاملان خویش را می‌پرداخت و سپس مابقی را در میان فقرا تقسیم می‌نمود؛ و این در حالی بود که وضع معیشت آن حضرت و امام علی (علیه السلام) در ساده‌ترین وضع به سر می‌برد. گاه آنان قوت روز خویش را هم در راه خدا انفاق می‌نمودند و در نتیجه گرسنه سر به بالین می‌نهادند. اما در عین حال فقرا را بر خویش مقدم می‌داشتند و در این عمل خویش، تنها خدا را منظور نظر قرار می‌دادند. (چنانچه در آیات آغازین سوره دهر آمده است). پس از رحلت رسول خدا (صلی الله علیه و آله و سلم)، ابابکر با منتسب نمودن حدیثی به پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) با این مضمون که ما انبیا از خویش ارثی باقی نمی‌گذاریم، ادعا نمود آنچه از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) باقی مانده، متعلق به تمامی مسلمین است.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 8:51 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
 با وفات پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم)، فاطمه (علیها السلام) غرق در سوگ و ماتم شد. از یک طرف نه تنها پدر او بلکه آخرین فرستاده خداوند و ممتازترین مخلوق او، از میان بندگان به سوی خداوند، بار سفر بسته بود. هم او که در وجود خویش برترین مکارم اخلاقی را جمع نموده و با وصف صاحب خلق عظیم، توسط خداوند ستوده شده بود. هم او که با وفاتش باب وحی تشریعی بسته شد؛ از طرفی دیگر حق وصی او غصب گشته بود. و بدین ترتیب دین از مجرای صحیح خود، در حال انحراف بود. فاطمه (علیها السلام) هیچگاه غم و اندوه خویش را در این زمینه کتمان نمی‌نمود. گاه بر مزار پیامبر (صلی الله علیه و آله و سلم) حاضر می‌شد و به سوگواری می‌پرداخت و گاه تربت شهیدان احد و مزار حمزه عموی پیامبر را برمی‌گزید و درد دل خویش را در آنجا بازگو می‌نمود. حتی آن هنگام که زنان مدینه علت غم و اندوه او را جویا شدند، در جواب آنان صراحتاً اعلام نمود که محزون فقدان رسول خدا و مغموم غصب حق وصی اوست.



ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 8:49 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
نام، القاب، کنیه‌ها
 نام مبارک آن حضرت، فاطمه (علیها السلام) است و از برای ایشان القاب و صفات متعددی همچون زهرا، صدیقه، طاهره، مبارکه، بتول، راضیه، مرضیه، نیز ذکر شده است.
فاطمه، در لغت به معنی بریده شده و جدا شده می‌باشد و علت این نامگذاری بر طبق احادیث نبوی، آنست که: پیروان فاطمه (علیها السلام) به سبب او از آتش دوزخ بریده، جدا شده و برکنارند.

زهرا به معنای درخشنده است و از امام ششم، امام صادق (علیه السلام) روایت شده است که: "چون دخت پیامبر در محرابش می‌ایستاد (مشغول عبادت می‌شد)، نورش برای اهل آسمان می‌درخشید؛ همانطور که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد."



ادامه مطلب
[ چهارشنبه یازدهم دی 1392 ] [ 8:46 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]

امام حسین علیه السلام فرمودند: ای مردم،عبرت بگیرید از نکوهش‌هایی که خداوند به منظور پند و اندرز دوستانش، از علمای یهود کرده است،  آن جا که می‌فرماید: “چرا روحانیون و علمای آنها (یهود) از سخنان گناه آلود جلوگیری نکردند؟” و فرمود: “آن گروه از بنی اسرائیل که کافر شدند، (به زبان داوود و عیسی بن مریم ) لعنت شدند”، تا آن جا که می فرماید:”چه کارهای ناپسندی که انجام می دادند”.

فرمایش امام حسین (ع) درباره ایستادگی مقابل ستمگران

جهت عضویت در سایت کلیک کنید


ادامه مطلب
[ شنبه هجدهم آبان 1392 ] [ 9:42 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ جمعه بیست و ششم مهر 1392 ] [ 11:20 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]


نبردکربلا.....؟


ادامه مطلب
[ یکشنبه هفتم مهر 1392 ] [ 22:1 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]

عصر یک جمعه ی دلگیر، دلم گفت بگویم بنویسم
که چرا عشق به انسان نرسیده است؟
چرا آب به گلدان نرسیده است؟
چرا لحظه ی باران نرسیده است؟
وهر کس که در این خشکی دوران به لبش جان نرسیده است،
به ایمان نرسیده است و غم عشق به پایان نرسیده است.
بگو حافظ دلخسته زشیراز بیاید بنویسد
که هنوزم که هنوز است
چرا یوسف گمگشته به کنعان نرسیده است ؟
چرا کلبه احزان به گلستان نرسیده است؟
دل عشق ترک خورد، 
گل زخم نمک خورد، 
زمین مرد، 
زمان بر سر دوشش غم و اندوه به انبوه فقط برد،
فقط برد، 
زمین مرد
زمین مرد ،
خداوند گواه است،
دلم چشم به راه است، 
و در حسرت یک پلک نگاه است، 
ولی حیف نصیبم فقط آه است و همین آه خدایا برسد کاش به جایی،

برسد کاش صدایم به صدایی...
عصر این جمعه دلگیر وجود تو کنار دل هر بیدل آشفته شود حس،
تو کجایی گل نرگس؟
به خدا آه نفس های غریب تو که آغشته به حزنی است
زجنس غم و ماتم، زده آتش به دل عالم و آدم
مگر این روز و شب رنگ شفق یافته در سوگ کدامین غم عظمی
به تنت رخت عزا کرده ای؟ ای عشق مجسم!
که به جای نم شبنم بچکد خون جگر دم به دم از عمق نگاهت.
نکند باز شده ماه محرم
که چنین می زند آتش به دل فاطمه آهت
به فدای نخ آن شال سیاهت
به فدای رخت ای ماه!
بیا صاحب این بیرق و این پرچم و این مجلس و این روضه و این بزم توئی ،
آجرک الله!
عزیز دو جهان یوسف در چاه ،
دلم سوخته از آه نفس های غریبت

دل من بال کبوتر شده خاکستر پرپرشده،
همراه نسیم سحری روی پر فطرس معراج نفس گشته هوایی
و سپس رفته به اقلیم رهایی،
به همان صحن و سرایی که شما زائر آنی
و خلاصه شود آیا که مرا نیز به همراه خودت زیر رکابت ببری تا بشوم کرب و بلایی؟
به خدا در هوس دیدن شش گوشه دلم تاب ندارد ،
نگهم خواب ندارد، قلمم گوشه دفتر غزل ناب ندارد،
شب من روزن مهتاب ندارد،
همه گویند به انگشت اشاره
مگر این عاشق بیچارهء دلدادهء دلسوخته ارباب ندارد...
تو کجایی؟ تو کجایی شده ام باز هوایی،شده ام باز هوایی...
گریه کن ،گریه وخون گریه کن آری
که هر آن مرثیه را خلق شنیده است
شما دیده ای آن را
و اگر طاقتتان هست کنون من نفسی روضه ز مقتل بنویسم،
و خودت نیز مدد کن
که قلم در کف من همچو عصا در ید موسی بشود
چون تپش موج مصیبات بلند است،
به گستردگی ساحل نیل است،
و این بحر طویل است
وببخشید که این مخمل خون بر تن تبدار حروف است
که این روضهء مکشوف لهوف است،
عطش بر لب عطشان لغات است
و صدای تپش سطر به سطرش همگی موج مزن آب فرات است،
و ارباب همه سینه زنان کشتی آرام نجات است ،
ولی حیف که ارباب «قتبل العبرات» است،
ولی حیف که ارباب«اسیر الکربات» است،
ولی حیف هنوزم که هنوز است حسین ابن علی تشنهء یار است
و زنی محو تماشاست زبالای بلندی،
الف قامت او دال و همه هستی او در کف گودال و سپس آه
که «الشّمرُ ...»خدایا چه بگویم «که شکستند سبو را وبریدند ...»
دلت تاب ندارد
به خدا با خبرم می گذرم از تپش روضه که خود غرق عزایی،
تو خودت کرب و بلایی،
قسمت می دهم آقا به همین روضه که در مجلس ما نیز بیایی،
تو کجایی ... تو کجایی..

[ شنبه ششم مهر 1392 ] [ 22:29 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ شنبه یکم تیر 1392 ] [ 18:53 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ جمعه سوم خرداد 1392 ] [ 18:59 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]

[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 18:1 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]

سخن از راز نماز در نهج‌البلاغه و رابطه این فریضه بزرگ الهی با علی علیه‌السلام، پیشوای عظیم‌الشأن ما و گوینده نهج‌البلاغه است، که یکی از جالب‌ترین مباحث این کتاب با عظمت را تشکیل می‌دهد. نماز، نخستین حکم الهی بود که چند روز پس از بعثت پیغمبر خاتم، حضرت محمد بن عبد اللَّه صلی اللَّه علیه و آله و سلم توسط جبرئیل امین از جانب خداوند صادر گردید و پیغمبر با تعلیم پیک وحی، آن را معمول داشت. بدین گونه که پیک وحی الهی، جبرئیل امین، چند روز بعد از آن که پیغمبر به مقام نبوّت رسید، برای دومین بار بر آن حضرت نازل گردید و آبی از آسمان آورد و طریقه وضو گرفتن و نماز گزاردن و رکوع و سجود را به پیغمبر آموخت.


بنا بر این، نماز این فریضه بزرگ الهی و عالی‌ترین فرمان خداوند عالم که بهترین حالت یک انسان با ایمان و بنده خدا در پیشگاه الهی است، نوبر احکام اسلام است و از همین‌جا نیز باید قدر آن را دانست و به اهمیت آن پی برد.


جهت عضویت در سایت کلیک کنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 17:56 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 17:54 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
بسیاری از افراد در مورد قیام حضرت تصور می کنند که این قیام منجر به بزرگ ترین و خونین ترین جنگ تاریخ می شود و حضرت سال ها با جنگ و قیام مسلحانه به مبارزه با کفر و شرک و نفاق می پردازد و همه کفار و مشرکین و دشمنان اسلام، حتی مسلمانان سست ایمان را می کشد و بعد از این جنگ خونین، هر کس می ماند، اهل سعادت و ایمان خواهد بود.

معمولاً نقاشی هایی هم که از امام زمان (عج) کشیده می شود، تصویر مردی است که روی اسب نشسته و شمشیر خود را بلند کرده و آماده دادن دستور نبرد است، آیا واقعاً این گونه است؟

جهت عضویت در سایت کلیک کنید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه یکم خرداد 1392 ] [ 17:51 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 14:17 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1392 ] [ 14:12 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ شنبه هفتم اردیبهشت 1392 ] [ 10:32 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:51 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:46 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:43 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:40 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]

حضرت على(علیه السلام) در اواخر عمر هر شب به خانه یکى از فرزندانش مهمان مى شد، شب نوزدهم در منزل شاهزاده ام کلثوم میهمان بود، ام کلثوم(علیها السلام) دو قرص نان با کاسه اى از شیر و مقدارى نمک آورد تا حضرت افطار نماید، آن بزگوار بعد از نماز به سفره نگاه کرد، فرمود: دخترم در یک سفره دو نوع خورش حاضر کردى! مگر نمى دانى من با پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله)متابعت مى کنم، اى دخترم!«هر که لباس و خوراک او در دنیا نیکوتر است روز قیامت نزد خدا وقوفش زیادتر خواهد بود» دخترم، در حلال دنیا حساب و در حرامش عقاب است. حضرت دستور داد که یکى از دو خورش را بردارد، شاهزاده، شیر را برداشت، حضرت اندکى از نان جو با نمک تناول فرمود و حمد خدا نموده مشغول نماز شد، گاهى از اطاق بیرون مى آمد و به آسمان مى نگریست وتضرع مى نمود و سوره یس را تلاوت مى فرمود، عرض مى کرد: خداوندا مرگ را بر من مبارک گردان و بسیار استرجاع مى نمود و کلمه لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّهِ الْعَلىّ الْعَظیم را مکرراً مى فرمود.
نزدیک صبح که مى خواست به مسجد برود، مرغابیها دور حضرت صیحه زنان گرفته و بال مى زدند، حضرت فرمود: اینها صیحه مى زنند، بعد از این نوحه ها بلند خواهد شد. چون به در خانه رسید، حلقه درب به کمر بند، بند شد و دوباره باز گردید، حضرت کمر را محکم بست و فرمود: علىّ کمرت را محکم براى مرگ ببند، زیرا مرگ تو را ملاقات خواهد کرد و از مرگ نترس وقتى که تو را بخواند، نزدیک صبح روز نوزدهم حضرت وارد مسجد شد بعد از اذان به محراب رفت و به نافله فجر مشغول گردید چون خواست در رکعت اول سر از سجده بردارد شبیب بن بجره قصد قتل آن بزرگوار را کرد ولى شمشیر او به طاق خورد، ولى عبدالرحمن بن ملجم مرادى ملعون به حیله زن ملعونه کوفى بنام قَطّام در روز نوزدهم رمضان سال چهلم هجرى قمرى در مسجد کوفه با ضربت شمشیر زهرآلود فرق مبارک خورشید ولایت حضرت امیرالمؤمنین را شکافت و فرار کرد.(1)
ـــــــــــــــــ
1-حوادث الایام، صفحه 207.
به نقل از :‌ http://persian.makarem.ir/

[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:38 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:36 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1392 ] [ 18:34 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ سه شنبه سوم اردیبهشت 1392 ] [ 13:50 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 20:29 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
[ سه شنبه بیستم فروردین 1392 ] [ 17:52 ] [ سید محمد حسین طباطبایی ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

سلام من محمد حسین طباطبایی هستم .من 14 سال دارم .این وبلاگ را در باره ی امام زمان درست کردم. با دادن نظرات خودتان مرا یاری کنید. من می خواهم که هرچه در توانم هست در این وبلاگ بگذارم.



با ابا صالح ..............
امکانات وب

کد مداحی
کد همین مداحی

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سایت خدماتی بیست تولز


Up Page


.